حسن حسن زاده آملى

119

هزار و يك كلمه (فارسى)

و قلب و روح و سرّ و خفي و اخفى . طبع به اعتبار مبدئيت نفس ناطقه براى حركت و سكون است . و نفس به اعتبار مبدئيّتش براى ادراكات جزئيه است . و قلب به اعتبار مبدئيّتش براى ادراكات كليه است . و روح به اعتبار حصول ملكه بسيطه خلاق تفاصيل در آن است . و سرّ به اعتبار فنايش در عقل فعّال است . و خفى به اعتبار فنايش در واحديّت است . و اخفى به اعتبار فنايش در احديّت است . و در اصطلاح حكيمان نيز نفس ناطقه انسان را هفت مرتبه است كه عبارتند از : عقل هيولانى ، و عقل بالملكه ، و عقل بالفعل ، و عقل مستفاد ، و محو ، و طمس ، و محق . در عبارت سيّد الأوصياء امام امير المؤمنين على عليه السّلام انسان به پنج مرتبه ظاهر و باطن و قلب و روح و سرّ تعبير شده است : اللهمّ نوّر ظاهري بطاعتك ، و باطني بمحبّتك ، و قلبي بمعرفتك ، و روحي بمشاهدتك ، و سرّي باستقلال اتّصال حضرتك يا ذا الجلال و الإكرام . ( بحر المعارف مولى عبد الصمد همدانى ، ط 1 ، چاپ سنگى ، ص 309 ) . مراد متأله سبزوارى از عبارت فوق كه گفت : متحركة من الطبع . . . » اين است كه نفس انسانى مراتب لطائف سبع را از طبع تا أخفويّت به نحو لبس فوق لبس - نه خلع و لبس - مىپيمايد ؛ و با همه تبدّلات ذاتى او وحدت و اتّصال وحدانى او از اوّل تا آخر مراتب محفوظ است ، و اين جز به جسمانيه الحدوث بودن نفس و حركت جوهريه صورت‌پذير نيست . يو - ديگر از آن حقايق كه معرفت به حركت در جوهر طبيعى مفتاح آن است ، اين است كه صورت نوعيه در انسان واحد متفاضل الدرجات است ، نه اين كه در او صور عديده به وجود آيد ، و نه اين كه به نحو كون و فساد باشد كه كون صورتى و فساد صورت ديگر باشد ؛ چنان كه متأله سبزوارى در هامش شرح غرر افاده فرموده است كه : و قد ابتنى - صدر المتألهين - على هذه المسألة مسائل مهمّة مثل أن الصورة النوعيّة في